امروز یکصد بیست و سومین سالروز تولد دکتر محمد مصدق است.
روزی که این شهاب همیشه فروزان شبهای تیره و تار میهن، دیده بر جهان گشوده تا رسالت بزرگ خویش، که همانا آزادی و استقلال ایران است، را به سرانجام رساند.
امروز مصدق می آید تا آغاز کند هشتاد و سه سال زندگی پر بار خویش را، که هر روز آن، به سان یک قرن مبارزه و پایداری بود.
این روز خجسته، که همچون نوروزی دیگر است را به همه دوستان تبریک می گویم و این شعر زیبا را نثار روان پاک دکتر مصدق می کنم:
قامـتش اگـــر خـمیـــده اگـه خسته بود صـداش
عمری دلواپس مــا بـود غم ما تـو گـریــه هـاش
سقف پروازش بلند بود آسـمونش بی نـهایــت
رد شـد از آب و از آتـش تن نداد به ظلم و ذلــت
***
مصــدق، مصــدق تو ســرباز صــادق
به مـلک اهــــــورا مسیحانه عاشق
تو ای شور مــلت بــــــــرای رسیـدن
تو ای شــــــوق تا بی نهایت دویــدن
***
نه سودای مالی نه آزی به دل بود
گل روی مــــــردم ز مهرت خجل بود
***
وطن خواه و مغرور نمی ترسم از زور
چرا که تـــــو دادی به من مشعل نور
***
به دسـت خودیها به پشت تو خنجر
خودیهای بیخــود ز بیگانه بــــــــدتر
***
به فرمــان دشــــمن گــرفتنــد و بستنـــد
دریــــــغ از رفــــیقان که پیمان شکستند
***
هلا شیر خفته ی در احــــــــــمد آباد
اگـــــه آرزوهـــــات هـــمه رفتـه بر باد
تو ســـردار شرقی تو ای روح ایثــــــار
شـــــــدی جاودانه نرفتـــی تـــو از یاد
***
هنــوزم صــــــــدای تـــــو بر قله هاست
هنــــوز از شکست تو غمگین خداست
تــو شبهای تـــــــار تــــــــــاریـــخ میهن
هنــــوزم چــــــــراغ تو ام رهنمـــــاست
***
حـــالا جنگلــــه اون نهالــی که کاشتی
خوشا ارث عشقی که باقـــی گذاشتی
وطن خـــواه و مغرور نمی ترســــم از زور
چرا که تــــــــو دادی به من مشعل نــــور
***
شعر از ایرج پارسی فر (آلبوم مصدق)